والعصر
سبوی دوست

عُمری گذشت و راه نبُردم به کوی دوست

مجلس تمام گشت و ندیدم روی دوست

 

گُلشن مُعطّر است سرا پا ز بویِ یار

گشتیم هر کُجا نشنیدیم بوی دوست

 

هر جا که می‌روی ز رُخ یار روشن است

خفّاش‌وار راه نبُردیم سوی دوست

 

میخوارگانِ دلشده ساغر گرفته‌اند

ما را نَمی نصیب نشد از سبوی دوست

 

گوش من و تو وصف رُخ یار نشنود

ورنه جهان ندارد جُز گفتگوی دوست

 

با عاقلان بگو که رُخ یار ظاهر است

کاوش بس است این همه در جستجوی دوست

 

ساقی ز دست یار به ما باده می‌دهد

برگیر می تو نیز ز دستِ نکویِ دوست

 

حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه)

 

isfahan.mahdi313.org

 

چهارشنبه ٦ خرداد ،۱۳۸۸ | ٤:٢٠ ‎ب.ظ | ن.غ | نظرات ()

درباره وبلاگ

منو وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه
موضوعات وب
طراح قالب
امکانات وب